بی نام و نشان
رنج گل بلبل کشیدو شهرتش را باد برد , بیستون را عشق کندو شهرتش فرهاد برد
از عدم تا به وجود آمده دل تنگم راز گل کردن من خون جگر خوردن بود از درآمیختن شادی و غم دل تنگم خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت! من هنوز از سفر باغ ارم دلتنگم گرچه بخشید گناه پدرم آدم را! به گناهان نبخشوده دلتنگم حال ، در خوف و رجا به تو بر میگردم دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم نشد ز یاد برم خاطره ی دوری را گرچه امروز رسیدیم به هم ! دل تنگم! آیین عشق بازی دنیا عوض شده است
یوسف عوض شده است زلیخا عوض شده است
سر همچنان به سجده فرو برده ام
در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است
خو کن به قایقت که به ساحل نمیرسیم
خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است
آن باوفا کبوتر جلدی که پر کشید
اکنون به خانه آمده اما عوض شده است
حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق
من همچنان همانم و دنیا عوض شده است... قدحی پر ز می ناب امید خرمنی سبز به پهنای جهان گنجی انباشته از عشق نهان دفتری پر شده از عشوه و ناز دسته ای گل همه از رنگ نیاز بغلی از گل یاس طبقی از احساس همه تقدیم تو باد بزرگترین غمشان را در دستشان بگیرند و در صفی بایستند تا اینکه یک قاضی حکم کند غم چه کسی از همه بزرگتر است هر کس با نیم نگاهی به غم بغل دستی .... پيشاپيش تولدم مبارك .... اگر هم هست تنها ردپايي است آن هم سالهاست پو.شيده شده با برفهاي سر و سنگين بي اعتنايي ... فرا رسیدن جدیدترین برگ این دفتر مبارک... از اینکه نتونستم بیام و برای سال جدید آپ کنم از همگی معذرت میخوام
![]()
![]()
![]()

