تبليغاتX
بی نام و نشان

























بی نام و نشان

رنج گل بلبل کشیدو شهرتش را باد برد , بیستون را عشق کندو شهرتش فرهاد برد

اجازه هست عشق تو رو تو کــوچه ها داد بزنـم؟ رو پشت بـــوم خــونــــه ها اســـمتو فريادبزنم؟ اجازه هست مــردم شهر، قــصه مـــا رو بـــدونن؟ اســم منو ، عشق تو رو ، تــــوي کتــــابا بخونن؟ اجــازه هست که قلبمو بــــرات چـراغوني کـــنم؟ پــيش نگـــاه عاشقت، چشمامو قربوني کنـــم؟ اجــازه مي دي تا ابد ســر بذارم رو شــونه هات؟ روزي هزارو صد دفه ، بگــم که مــي ميرم بـــرات؟ اجازه مي دي که بگــم حــرف تـــرانــه هام تويي؟ دليـــــل زنــــده بــــودنم، درد بـــهانه هام تـــويي؟ اجازه هست پنـاه من گرمـي آغوشـت بشـه ؟ هراسمي جزاسـم خودم،ديگه فراموشت بشه؟
نوشته شده در جمعه 1390/03/27ساعت 15:35 توسط بی نام و نشان| |

اجازه هست عشق تو رو تو کــوچه ها داد بزنـم؟ رو پشت بـــوم خــونــــه ها اســـمتو فريادبزنم؟ اجازه هست مــردم شهر، قــصه مـــا رو بـــدونن؟ اســم منو ، عشق تو رو ، تــــوي کتــــابا بخونن؟ اجــازه هست که قلبمو بــــرات چـراغوني کـــنم؟ پــيش نگـــاه عاشقت، چشمامو قربوني کنـــم؟ اجــازه مي دي تا ابد ســر بذارم رو شــونه هات؟ روزي هزارو صد دفه ، بگــم که مــي ميرم بـــرات؟ اجازه مي دي که بگــم حــرف تـــرانــه هام تويي؟ دليـــــل زنــــده بــــودنم، درد بـــهانه هام تـــويي؟ اجازه هست پنـاه من گرمـي آغوشـت بشـه ؟ هراسمي جزاسـم خودم،ديگه فراموشت بشه؟
نوشته شده در سه شنبه 1390/03/24ساعت 1:23 توسط بی نام و نشان| |

من چه در وهم وجودم چه عدم ، دلتنگم

از عدم تا به وجود آمده دل تنگم

راز گل کردن من خون جگر خوردن بود

از درآمیختن شادی و غم دل تنگم

خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت!

من هنوز از سفر باغ ارم دلتنگم

گرچه بخشید گناه پدرم آدم را!

به گناهان نبخشوده دلتنگم

حال ، در خوف و رجا به تو بر میگردم

دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم

نشد ز یاد برم خاطره ی دوری را

گرچه امروز رسیدیم به هم ! دل تنگم!

نوشته شده در جمعه 1389/11/08ساعت 17:30 توسط بی نام و نشان| |

آیین عشق بازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده است زلیخا عوض شده است


سر همچنان به سجده فرو برده ام

در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است


خو کن به قایقت که به ساحل نمیرسیم

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است


آن باوفا کبوتر جلدی که پر کشید

اکنون به خانه آمده اما عوض شده است


حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده است...

نوشته شده در سه شنبه 1389/09/09ساعت 18:44 توسط بی نام و نشان| |

سبدی پر از طاووس امید

 

قدحی پر ز می ناب امید

 

خرمنی سبز به پهنای جهان

 

گنجی انباشته از عشق نهان

 

دفتری پر شده از عشوه و ناز

 

دسته ای گل همه از رنگ نیاز

 

بغلی از گل یاس

 

طبقی از احساس

 

همه تقدیم تو باد

نوشته شده در سه شنبه 1389/05/12ساعت 0:56 توسط بی نام و نشان| |

اگر تمام مردم دنیا

 

بزرگترین غمشان را در دستشان  بگیرند

 

 و در صفی بایستند تا اینکه یک قاضی حکم کند

 

 غم چه کسی از همه بزرگتر است

 

 هر کس با نیم نگاهی به غم بغل دستی

 

غم خودش را در جیبش میگذارد و به خانه باز میگردد.....  







 

نوشته شده در دوشنبه 1389/04/28ساعت 20:27 توسط بی نام و نشان| |

فردا روز تولدمه

....

پيشاپيش تولدم مبارك

....

نوشته شده در پنجشنبه 1389/02/30ساعت 11:7 توسط بی نام و نشان| |

نشاني از عشق نيست

اگر هم هست

تنها ردپايي است

آن هم سالهاست پو.شيده شده

با برفهاي سر و سنگين

بي اعتنايي ...

نوشته شده در پنجشنبه 1389/02/30ساعت 11:4 توسط بی نام و نشان| |

زندگی دفتریست از گذر یادها و خاطره ها

فرا رسیدن جدیدترین برگ این دفتر مبارک...

نوشته شده در دوشنبه 1389/01/16ساعت 10:19 توسط بی نام و نشان| |

سلام به همه دوستان گلم سال نو همگی مبارک انشاالله که سال خوب و پر از موفقیت داشته باشین

از اینکه نتونستم بیام و برای سال جدید آپ کنم از همگی معذرت میخوام


نوشته شده در دوشنبه 1389/01/16ساعت 10:17 توسط بی نام و نشان| |